تبليغاتX
مالزی

مالزی

مهندس جوان

 

ایمیل پذیرش تازه روز ۲۱ دسامبر به دست من میرسد و می گوید سه هفته قبل از ۱۸ دسامبر در مالزی باشید من نمیدانم چرا همش گیر دیوانه ها می افتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 9:32 PM  توسط omidreza   | 

قضیه از این قرار است که ۵ سال پیش این دوست ما حاج ... زمینی را برای شرکت می خرد به مبلغ ۶۰ میلیون که این زمین را از طریق یک دلال می خردو ۲۰ میلیون هم میدهد .دلال ۴۰ میلیون هم از خودش می گذارد و زمین را می خرد و به شرکت ما می دهد و چیزی نمی گویدولی سند را به نام خودش میزند و دنبال پولش هم نمیاید و بعد از سه سال میرود شکایت میکند که زمین اورا تصرف عدوانی کرده ایم و تقاضای ۶۰۰ میلیون تومان پول می کند دادگاه هم به نفع او رای میدهد  و دوست ماهم اعتراض میکند و پرونده به شعبه تجدید نظر می رود و دادگاه شهود و طرفین دعوی را احضار میکند . من هم مامور میشوم بردن شهودی که در معامله بوده اند را به دادگاه هماهنگ کنم خلاصه در مه غلیظ صبح پس از اینکه یک پژویمان تصادف کرد ۱۲ نفر ادم را کشاندیم بردیم دادگاه و رییس دفتر قاضی در حالی که دهانش را مثل ... باز کرده بود گفت چون وکیل شاکی نیامده وحج است وعذرش موجه است بروید یک جلسه دیگر بیایید(نمی توانست یک زنگ بزند) وقت انسانها(۱۲ نفر انسان) در اینجا هیچ است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 7:42 PM  توسط omidreza   | 

امروز وزیر نفت ًآقای هامانه از کارگاههای ما دیدن کرد ۱۰ دقیقه هم سخنرانی کرد او با مهندس نعمت زاده(مدیر شرکت پخش فراورده های نفتی) آمده بودند و از پالایشگاه آبادان و کارگاههای ما دیدن کردندما هم بلیطمان را بردیم کنسل کردیم تا هفته دیگر بیاییم (فعلا نامه کتبی پذیرشمان  و ویزایمان نرسیده است)

سکوهای بهرگانسر و لود اوت لوله های ۹ ۱۰ پارس جنوبی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 7:14 PM  توسط omidreza   | 

دلهره بدی در دلم افتاده یکی از مهمترین تصمیمات زندگیم را درپیش دارم تصمیم خود را گرفته ام(با مولا مشورت کردم او می گوید علم نگهدارنده توست ولی تو نگهدارنده ثروتی) امشب برای اینکه شاید اخرین بار باشد که دوستانم را که زمانهای زیادی را مشترک با هم سپری کرده ایم را ببینم(امیدوارم آخرین بار نباشد و از آن مهمتر در خرمشهر نباشد)به شام دعوتشان کرده ام مهندس رضا ملک پور نقشه بردار وفاداری که از سال ۷۹ با هم هستیم و همسرش و مهندس گودرزی (معاونم) و همسرش را به صرف پیتزا یونانی در آبادان. بفرمایید-یه لقمه بزنید.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 7:24 PM  توسط omidreza   | 

تب انتخابات شوراها در این روزها  در خرمشهر مسایل دیگر را تحت شعاع خود قرار داده است جالب است هر ننه قمری هم کاندید شده اما از هم جالبتر عکس کاندیدایی بود که من او را می شناختم سال ۷۸ برای کار پیش ما آمده بود و چون حرکات و سکناتش مثل آدم نبود به او کار ندادم اما بعدا برای یکی از پیمانکاران ما کار می کرد ویک بار در حین دزدی یک عدد سیلندر گاز گیر افتاد و با وساطت این و اون حراست بیخیالش شد حالا عکسش را انداخته اند که آقای مهندس فلان کاندیدای منتخب مردم خرمشهر چنین است و چنان.عجب مملکتی است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 7:26 PM  توسط omidreza   | 

این چند روزه روزی چند بار مدیر عامل تسدید زنگ می زند که کار عقب است و چه وچه . او مرد خیلی خوبی است به من هم خیلی محبت دارد در جلسه هفته پیش با مدیر عاملمان و در حضور مدیر گروه سازه و مدیر لجستیک و....هم گفته بود من فقط پول پروژه را به حساب سعادتیان می ریزم و نه کس دیگر  ولی در کل من به تنهایی چه کاری می توانم بکنم در میان این همه گرگ و شغال ضمن اینکه بابا می خوام برم ولم کنید دیگه
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 7:6 PM  توسط omidreza   | 

پنجشنبه هفته گذشته خبر قول شدن پروپرالم در کمیسیون دکترای تخصصی  در دانشکده معماری دانشگاه مالزی به دستم رسید تصمییم گیری سختی است رفتن و خواندن دکترا یعنی از دست دادن ۳ سال ضرب در ۲۵ میلیون (در آمد)به اضافه سه سال ضرب در شش میلیون (هزینه) یعنی ۹۲ میلیون میدهی یک دکترا میگیری حالت دوم اگر نروم؟ یعنی تحمل همین سختیهای موجود و همین وضعیت مزخرف و تقریبا فراموشی دکتر شدن برای همیشه
به هر حال موضوع طنز جالبی برای خواهرانم شده است که آقای دکتر یک  گواهی دکتر هم به ما بده نریم سر کار و کلاس با مهندس احمد کاشانی  پسر آیت ا.. کاشانی با مهندس مقدم (پسر پارچه مقدم)و پدرم و کسانی دیگر که قبولشان دارم مشورت می کنم آنها می گویند بروشما چه می گویید؟نظرات شما خوشحالم می کند
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 7:21 PM  توسط omidreza   | 

نمیدانم چرا ساعات لذت بخش زود می گذرد ولی ساعات عذاب آور دیر مثلا ده روز مرخصی من دو سه روزه تمام می شود ولی ۲۰ روز ی را که باید کار کنم سه چهار ماه طول میکشه اصلا از اول هم اینطوری بود سه ماه تعطیلی یه ماهه تمام می شد ولی سال تحصیلی نه؟
فردا باید برگردم خوزستان باپرواز ساعت ۴ بعد از ظهر ولی ایندفعه فرق می کنه. به کسی نگویید ها آخرین باره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 6:35 PM  توسط omidreza   | 

دیشب به اتفاق مهندس حمید حسینی رفتیم استخر گلایل در شهر آرا   مهمان بلیطهای حاج خانم ایشان بودیم که در سازمان حسابرسی کار می کنند. استخر تمیز و شیکی است  جایتان خالی حسابی شنا کردیم ساعت ۱۰ بود از استخر بیرون آمدیم نرسیده به میدان شهرک غرب برف شروع به بارش کرد شیخ فضل ا.. بسته شد . به سمت یادگار رفتیم بسته بود  . به نظرمان رسید برویم از پونک و نیایش بیایین سعادت آباد  خلاصه چشمتان روز بد نبیند خیابانها و اتو بانها کلا بسته و پس از اینکه چندین بار سر خوردیم و یک بار هم نزدیک بود یک زوج را زیر بگیریم ماشین را در بلوار شهرداری سعادت اباد گذاشتیم وپیاده آمدیم خانه (ساعت ۵/۳ نصفه شب یعنی ۵/۵ ساعت در راه بودیم) چه مملکته توپیه
برف میادد مملکت تعطیل میشه-فوتبال میبریم مملکت تعطیل میشه-شاه میره تعطیل میشه-امام خمینی میاد مملکت تعطیل میشه-امام خمینی  فوت میکنه مملکت تعطیل میشه-شیرین عبادی میاد مملکت تعطیل میشه-رهبر میاد مملکت تعطیل میشه-شب عید میشه مملکت تعطیل میشه- زلزله میاد تعطیل میشه-ماه رمضان میشه تعطیل میشه-خبر زلزله میاد تعطیل میشه-روز قدس میشه تعطیل میشه-۲۲ بهمن میشه تعطیل میشه- محرم میشه تعطیل میشه- صفر میاد تعطیل میشه-حاجیا میرند تعطیل میشه میان تعطیل میشه................مملکت تعطیل میشه

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 11:11 AM  توسط omidreza   | 

بدینوسیله از آقایان دکتر امانی مهر -مهندس پرچم آزاد -مهندس مظفری- مهندس شادپور-مهندس قربانی - مهندس گلی -خانم سمیرا -و آقای تبریزی و دیگر دوستان که با فرستادن تسلیت در وب لاگ التیامی بر زخم حقیر بودند تشکر و قدر دانی می کنم ان شا ... در شادیهایتان جبران نمایم
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 10:55 AM  توسط omidreza   | 

عکسهایی که قول داده بودم در آرشیو ابان اپلود شده یک سری بزنید

۱- تقاطع بهمن شیر و اروند۲- آثار جنگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 10:45 AM  توسط omidreza   | 

امروز صبح که کنار بیل مکانیکی ایستاده بودم و  نظاره گر  تکمیل بخشهایی از پروژه -موبایلم به صدا در امد  ظاهرا اس ام اسی رسیده است موبایل را بیرون آورده و پیغام را خواندم سرم گیج رفت پیغام از دختر عمویم سمیرا بود(اودر کنسولگری عربستان کار میکند و چهارسال پیش ازدواج کرده است)به این مضمون:
"سلام درگذشت مامانبزرگ مهربونمونو تسلیت می گم"
صدیقه صحافنیا مادر بزرگ پدری من پس از یک ماه بستری شدن در بیمارستان به علت عارضه قلبی علیرغم عمل موفق قلب در ایستگاه ۷۵ از قطار زندگی خود به مقصد  سرزمین جاودانه به دیار آرامش رخت بست او که در ۱۳ سال پیش در چنین روزهایی دقیقا در همین ماه یار و همدم ۵۰ سال زندگی مشتر ک خود را در دل خاک سرد گم کرده بود به ملکوت اعلا پیوست. دو روز پیشتر با او تلفنی صحبت کردم به او دلداری دادم که حالش خوب خواهد شد و از زمان مرخصیش پرسیدم و او گفت"ننه ان شا .. وقتی که مرخص شدم می خواهم برای عروسی تو تمرین رقص کنم
از او ۳ پسر ۴ دختر سه عروس چهار داماد و ۲۵ نوه  و دو داماد نوه که من بزرگترین  نوه  در بین آنها هستم به یادگارمانده است.
زمانه خییلی نامردی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 9:27 PM  توسط omidreza   | 

دی ماه سال ۱۳۸۳ هیات وزیران بخشهایی از آبادان - خرمشهر- جزیره مینو را به عنوان منطقه آزاد اروند اعلام نمود از مزایای مناطق آزاد  معافیت کامل مالیاتی- معافیت گمرکی- و معافیت گمرکی واردات به اندازه معادل صادرات کالایی دیگر می باشد فرضا شما می توانیید در مناطق آزاد بدون پرداخت گمرک قطعات خودرو وارد نمایید  و بدون پرداخت مالیات خودرو فوق را مونتاژ نموده و نصف آنرا به خارج صادر نمایید و نصف دیگر (معادل میزان صادر شده)را بدون پرداخت ریالی گمرکی به داخل ایران وارد نمایید
از آنجا که کارگاه مانیز جزو محدوده تعریف شده هیات وزیران بود بنابراین به نوعی زیر نظر قوانین منطقه آزاد اروند می باشیم بنابراین توضیحات لازم را به نماینده سازمان فوق دادم
نکته جالب توجهی که او عنوان کرد بسته شدن قرارداد ساخت بزرگترین بازارچه مرزی در خرمشهر در زمان ۶ ماه توسط چینی هاست . اگر چه گوش اینجانب از این چاخانها پر است و لی این خبر موجب گران تر شدن زمینهای خرمشهر خواهد شد بنابراین اگر پول دارید بدهید برایتان زمین بخرم.

بالاخره ساخت اولین داک شناور سبکمان به پایان رسید از این که میبینم بخشی از کارم به ثمر رسیده لذت میبرم و عجب داک زیبایی شد ویا به قول برو بچه های لجستیک شرکتمان عجب داک تمیسی است

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 8:34 PM  توسط omidreza   | 

دقیقا ۲۰ روز است که در این تبعید گاه هستم بنزینم تمام شده است و این سر بالایی سه رو ز آتی برایم واقعا خسته کننده است بعد از ظهر رفتم دفتر شرکت تسدید با مهندس قائمی حساب کتاب کردیم دیدیم حداقل سه میلیارد پول لاز م داریم تا اولین پروژه را بتوانیم اجرا کنیم
خرمشهر در سکوت  عظمایی قرار دارد و گویی شهر  ۱۰۰ ها سال است که خوابیده است. تهران آماده باش که دارم می آیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 10:26 PM  توسط omidreza   | 

امروز مدیر عامل شرکت تسدید (مهندس پناهی که قبلا مدیر عامل ماشین سازی اراک بوده) به اتفاق مدیر  مدیران پروژه مهندس قائمی (از دوستان  خودم است) به کار گاه ما آمدند آنها برنده مناقصه سکو های پروژه رشادت به مبلغ ۶۰میلیون دلار شده اند و از روند پیشرفت کار گاه اظهار نارضایتی می کردنددر جلسه ا ساعته ای که با آنها و مسول کنترل پروژه شان داشتم  به طور کامل مشکلات و گلو گاههای کار را برایشان توضیح دادم و آنها هم قبول و تایید کردند به هر حال برای زمان بندی پروژه آنها این وضعیت بحرانی است.امرو ز عملیات حفاری برقرسانی به ورودی کارگاه و ابرسانی به دفاتر خودمان پایان یافت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 8:41 PM  توسط omidreza   | 

یک سال و پنج ماه پیش در چنین روزی هنگامی که چشمان  خمار راننده بولودوزر دی شش دقیقه های ساعت را می کاوید که زودتر ساعت کار به پایان رسد و بساط ... اور ا سرحال سازدو بولدوزر انبوه خاکهای ضلع شمال کارگاهمان را می شکافت ناگهان.....

 به اسکلت یک انسان برخورد کرد

آنچه یافت شد اسکلت یک انسان نبود اسکلت انبوهی از غیر نظامیان ساکن دهکده ولیعهد(ولیعصر) بود که      تو سط صدام حسین تکریتی در عشرتگاه شیخ خوستان- شیخ خزعل به جای اینکه  قدح شراب داده شود مر گ ابدی داده شده  او که اکنون در دستی قران گرفته و دم از مبارزه با آمریکایان می زند قاتل این مردم بیگناه است مانده ام در حکمت خدا که چگونه اجازه می دهد: مظهر نجاست با کتاب هدایت دریک جا جمع شوند؟. آنهاگمنامانی جاودانه اند که حتی آرامگاهشان نامشخص است و سالیان سال در کناره رود اروند انتظار کشیدن تا یک مهندس جوان انها را کشف کند تا خداقل فاتحه ای از بازماندگانشان توشه راهشان گردد.(عکس پایین تکنیسین کارگاهم و یکی از این جمجمه هاست)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:45 PM  توسط omidreza   |