آسوشيتدپرس به نقل از يك مركز معتبر مطالعاتي در سويس گزارش داده است كه اتباع ايراني - پس از اتباع افغانستان - در زمينه بدست آوردن اجازه سفر به ديگر كشورهاي جهان بي اعتبارترين ملت جهان شناخته مي شوند. طبق اين گزارش مردم كشورهاي فنلاند - دانمارك و آمريكا با داشتن اجازه سفر بدون ويزا به 130 كشور جهان معتبرترين و اتباع ايران با داشتن اجازه سفر بدون نياز به ويزا به 14كشور دنيا بي اعتبارترين اتباع يك كشور در جهان محسوب مي شوند ....
در ميان 195 كشور مورد مطالعه ايرانيان رتبه 194 را بدست آورده اند و به اين ترتيب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهاني جاي گرفته اند . جالب اينجاست كه طبق اين ليست اتباع كشورهاي قحطي زده اي مانند بوركينافاسو - اتيوپي - سومالي و جيبوتي در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ايران هستند منبع خبر
نشد ما یه دفعه بریم پیشش بشینیم یه چایی بخوریم فحش رو بر این سه تا نکشه هفته ای هم ۴- ۵ تا ایمیل می فرسته و اسناد خیانت این سه تا را رو می کنه خلاصه به نظر من می تونه شعبه خوبی از روزنامه کیهان در مالزی باشه. چند وقت پیشم از ما اظهار دلخوری کرد که چرا این اسناد جنایات این سه خاین رو بین بقیه منتشر نمی کنی یا حداقل تو وبلاگت نمی زاری. گفتیم بابا چرا ما شفاها این پیامهای شما رو به همه می گیم ولی راضی نشد که نشد . خلاصه برای اینکه دلشو بدست بیاریم این جوکشو که فرستاده و گفته حتما تو وبلاگت ازش استفاده کن رو می زاریم که اونم خوشجال شه.
Bush-Wacking
George W., Dick Cheney, and Condi Rice are at their weekly
tea party with the queen of England. On the way out, Dick, the
klepto that he is, steals the queen's royal saucer. The London
police are alerted and the trio are chased all over town. Out of
breath, they turn the corner and go into a small market store.
"Where can we hide?" Dick pants out loud.
"I don't know, look around," says the store manager. Dick
limps into the closet, Condi springs into an open box, and Bush
dives into a sack of potatoes.
Hot on their heels, the bobby comes into the store, "Where
did they go?!"
"I don't know, look around," says the store manager. First
the bobby knocks on the closet, and hears, "Woof, woof."
"Stupid dogs!" So the bobby decides to move on.
Next he comes to the box, and he hears, "Meow." "Bloody
cats!" So he moves on again. Lastly, he comes to the bag of
potatoes. As he pokes it, he hears, "Potatoes."
تفاهمنامه كلي همكاري براي سرمايه گذاري مالزي در يك مجتمع بزرگ صنايع پايين دستي انرژي بر در سفر قريب الوقوع ماهاتير محمد نخست وزير سابق مالزي به ايران امضا مي شود.
قرار است بزودي با حضور ماهاتيرمحمد، نخست وزير سابق مالزي يك تفاهمنامه كلي همكاري بين دو كشور امضا شود تا براساس آن مالزي در يك مجتمع بزرگ سرمايهگذاري در ايران مشاركت نمايد.
اين مجتمع ابعاد مختلفي دارد كه يك محور آن شامل توسعه ميادين گلشن و فردوس است كه قرارداد آن قبلا بين شركت ملي نفت و شركت SKS مالزي امضا شده بود.
بنابراين گزارش، اكنون مالزي بدنبال انجام كاري بزرگتر در ايران است كه علاوه بر قرارداد مذكور، در آن منطقه اقدام به سرمايهگذاري براي ايجاد مجموعه صنايع پايين دستي انرژي بر نمايد كه شامل صنايع آلومينيوم و فولاد و ديگر صنايع انرژي بر ميباشد.
اين گزارش حاكي است: قرار بود اين هفته ماهاتير محمد به ايران سفر كند كه اين سفر فعلا به تعويق افتاده است.
بنابراين گزارش گاز استحصالي از ميادين گلشن فرودس واقع در خليجفارس براي توليد LNG و صادرات آن در نظر گرفته شده است.
به گزارش فارس، قرارداد طرح توسعه ميادين گاز گلشن و فردوس در تاريخ پنجم دي ماه بين شركت نفت و گاز پارس به نمايندگي از شركت ملي نفت و شركت SKS مالزي منعقد شد. مبلغ كل قرارداد حدود شش ميليارد دلار براي توسعه بخش بالادستي و توليد گاز از اين ميادين و بيش از 10ميليارد دلار براي توليد LNG ( بخش پايين دستي) مي باشد.
اين گزارش حاكيست: حجم گاز در جاي مخزن ميدان گلشن بين 42 تا 56 تريليون فوت مكعب برآورد ميشود كه بين 9 تا 13 تريليون فوت مكعب آن قابل برداشت ميباشد منبع خبر
HOUSING WEEK 24-28 March 2008
Exhibition & Housing Survey
UPM INTERNATIONAL OFFICE
9am- 5pm
Monday 24 March to Friday 28 March, 2008
۱- در راه رفتن به کوانتان رفتیم برای زدن بنزین- و از آنجایی که تور جهانگردی مااز شهر های شهید پرور تبریز و مشهد و یزد و کشور چین و هند متشکل شده بود واینها یکی از یکی خرج کن تر هستند وقتی که استاد از بنزین های ارزان لیتری ۴۰۰ تومنی شروع کرد به زدن کسی اعتراض نکرد تا اینکه دیدیم این لوله پمپ توی سوراخ باک نمی رود خلاصه من رفتم به کمک و هر چی با لگد و مشت کوبیدم روی لوله فرو نمی رفت که نمی رفت حیف که سنگ فرز همراه نبود و گرنه سریع می دادم سوراخ باک رو گشاد می کردم تا دیگر دچار مشکل نشیم ولی خلاصه نرفت تو. استاد هم سعی کرد و با متصدی پمپ بنزین با هم فشار دادند ولی نرفت بعد رییس پمپ بنزین اومد و چهار نفری فشار دادیم ولی فرو نمی رفت به ناچار به راننده خودرو زنگ زدیم که این چه ماشین قراضه ای است به ما داده ای؟ راننده جواب داد" لطفا سعی نکنید به ماشین گازوییل بزنید بنزین اون یکی لوله است"
۲-در ساحل چراتینگ رفتیم برای بازدید صنایع دستی خان فروشنده اومد جلو و گفتWhere are you from?
مهندس جوان: با دلخوری " وی ار فرام یونیورسیتی بوترا مالزیا"
فروشنده : می دونم منظورم اینه که مال کدوم کشور هستید.
مهندس جوان: آهان از اون جهت! ما اهل خاور میانه هستیم.
خانم فروشنده:" ولی شما زبانتون شبیه ایرانی هاست
" مهندس جوان: استغفرالله عجب گیری کردیم ! باریک الله عجب باهوشی هستی از کجا فهمیدی تو حتما پرفسوری.
فروشنده : نه من لیسانسم ولی قبلا تو مرکز اجلاس سران کار می کردم ورییس جمهورتون که اسمش خاتمی بود اومد و من هم وظیفم این بود که امور مربوطه با ایشون را هماهنگ کنم. راستی یه کادو هم به هم داد .
مهندس جوان:جدی؟ چی بهت داد؟ فروشنده: نمی دوم یه مجسمه بهم داد اسمش کربلا بود خودش هم می خواست نماز بخونه سرشو به اون فشار میداد. راستی خیلی گرونه؟
مهندس جوان : والا ارزش معنویش زیاده.
فروشنده : راستی یه چیز دیگه این رییس جمهورتون با من دست نداد ولی من با دامن کوتاه جلوش رفته بودم چیزی نگفت.
مهندس جوان: والا من از این موضوعات اطلاعاتی ندارم موفق باشی
۳- در راه برگشت ماشینمون کلاچش خراب شد و من ویه لیم و سیوا شهاب و استاد موندیم تا ماشینو بر گردونیم تو سه ساعتی که کنار جاده نشسته بودیم با یه راننده کامیون گپ می زدیم راننده کامیون حرفهایی را می زد که سه چهار سال بیش مردم ما می زدند و بعد بدبخت ترشدیم اون می گفت در انتخابات به گروه بداوی و باز مانده های ماهاتیر رای نخواهد داد او می گفت تمام بچه ها و داماد های ماهاتیر آقا زاده هستند و بسیار بولدار و به بقیه چیزی نمی دهند و ما می خواهیم دست آقا زاده هارا کوتاه کنیم و الخ. خلاصه بعد از سه ساعت موندن یه جرثقیل اومد و ما سوارش شدیم من سوار کامیون شدم و تا اومدن از بوی گازوییل و سیگار راننده فیض کامل را بردم و بقیه هم از سرگیجه ناشی از برعکس حرکت کردن و خنده ای ماشین های آخرین مدلی که از بغل ما سبقت می گرفتند و پوز خندی می زندند که چه خلهایی!! بقیه بچه ها هم با اس ام اس هایشان یا تلفنشان مرتب به ما اظهار لطف می کردند و اعلام آمادگی برای بازگشت البته به جزسه نفر که عذر یک نفرشان پذیرفته بود چون" اس ام اس خیلی گران است ۳۰ ریال هزینه دارد"

صبح ساعت ۱۰ کم وبیش همه بچه ها در جلو "پی اچ دی روم" اماده شدیم ساعت حدود ۱۱ بود که راه افتادیم گروه ۱۴ نفره ما با دو خودرو یکی پاجروی دانشکده ویکی هم تویوتای اجاره ای که مستر حریری زحمتش را کشیده بود. بچه ها تقسیم کردند و من ناخواسته با پاجرو افتادم ته دلم خوشحال بودم می توانستم در طول راه از اطلاعات استاد به عنوان یک لیدر مالایی که هم اکادمیک بود هم زبان خوب می دانست حداکثر استفاده را بکنم مطمئن بودم در دیگر خوردو تا پایان راه جوکهای ترکه و رشتی و یزدیه محفل دوستان را گرم خواهد کرد هر چند مخالفتی با این جور خوش بود ندارم ولی برایم دیگر جذابیتی ندارد. در طول راه از مناظر زیبا و توضیحات استاد حداکثر استفاده را می کردیم استاد علیرغم اینکه رانندگی خودوری خوبی را می کرد ولی از ۱۰۰ تا بیشتر نمی رفت جالب بود محتاط بودن مالایی ها را می توانتیم تست کنیم.
ساعت ۴ بود که به شهر کوانتان رسیدیم به ساحل یا"اسپلناد "رفتیم در ورودی پارکینگ استاد به مالایی به پارکینگی گفت ما از طرف وزیر برای بازدید آمده ایم بعد هم طرف از ماشین ما پول نگرفت(عجب مالایی ها هم از این کار ها بلدند؟؟؟) کوانتان بچه ها دو گروه شدن یک گروه مگ دونالد یک گروه غذای محلی من با استاد و چند تای دیگر غذای محلی با مشورت لیدر مالایی زدیم که خیلی هم خوشمزه بود. سه روز و دوشب در ساحل زیبای چراتینگ سفر علمی تفریحی خودر را با به پایان رساندیم. در راه باز گشت در ۳۰ کیلومتری کولالامپور پاجروی دانشگاه کلاچش تمام شد و من وشهاب و لی "چینی" و "سیوا" ماندیم تا با جرثقیل ماشین را به شهر برسانیم ساعت ۱۲ شب خوابگا بودیم تجربه ای جالب و به یاد ماندنی.
به اتفاق بچه های کلاس research and culture in design و استاد مربوطه "انچیک نصیر"فردا صبح به سمت شهر کوانتان ساحل چراتینگ لاک پشتها خواهیم رفت و سه روز در hotel legendاقامت خواهیم داشت.
این چند وقت بسیار سرم شلوغ بود واز ساعت ۷ صبح تا ۱۰ شب توstudy room می زدیم تو سر خودمون و این کتابها و این سایتهای علمی و... خلاصه نتوانستم اخبار زیادی بگزارم والا از شما چه پنهان که ما تر م اول گیر یک سو پر وایزر که دو تا اشکال داشت افتادیم اولا زن بود دوما بیسواد و فارغ التحصیل داخلی (ازیو تی ام) خلاصه خوشبختانه سفارش دوستمون بردیا را گوش کردیم و شرش و کم کردیم( نکشتیمش بابا جان) عوضش کردیم. ولی بلاخره سر کلنگشو به کمیته سو پر وایزری ما گیر داد و یکی ازاعضا شدحالا مشکل دو تا شد یک ریسرچ درست انجام بدهیم دو به یه آدم خنگ بتونیم حالی کنیم که می خوایم چی کار کنیم اگر کسی دارویی برای درمان عقب افتادگان ذهنی سراغ داره معرفی کنه. توصیه به دانشجویانی که می خواهند به مالزی بیایند حتی المقدور از سوپر وایزر زن یا سوپر وایزری که از دانشگاهای داخلی مالزی فارغ التحصیل شده پرهیز کنید.
