امروز سالروز تولد ۳۴ سالگی مهندس جوان بود. نمی دانم تا کی می توان مهندس جوان باقی بود و نوشت روزها و سالها مثل برق می گذرد و بر عدد سن همه ما اضافه می شود ما هنوز خودمان هستیم.
خدایا از تو سپاسگزارم که عمر باعزت - تن سالم- خانواده خوب و دوستان مهربان ایرانی و مالزیای عطا داشته ی .
میدانم که اگر بخواهی به چشم به هم زدنی می توانی تک تک آنها را از من بگیری ولی کریم تر از اینها هستی که جز رحمت چیزی به بندگانت عطا کنی.
از دوست بسیار خوبم آقای مهندس آرش تودشکی که اولین نفر بود که این روز راباکامنت دوستانه اش یاد اوری کرد متشکرم.
خجالت هم خوب چیزی است والله اینجا
راست و حسینی به شما بگم اونقدری که دلم برای مالزی با مردم مهربانش- برای استادی روم دانشکدمون - برای سو پر وایزر خنده روم با اون اخلاق انگلیسیش- برای دکتر رهینا با اون کار های عحیب غریبش برای خونه کوچک اجاره ایم وبرای جنگل جلوی خونمون و استخر دانشگاه و بچه های دانشکده و .... در این مدت چند روز تنگ شده در طول این سه سال برای دلبستگیهام توی ایران تنگ نشده .
مالزی ای سرزمین دوم من دارم میام.
سه روزی برای شرکت در مراسم اینها به مشهد مقدس مشرف شدیم. سه نکته در این سفر توجه مرا جلب کرد
۱- زیبایی سرسبزی و وفور نعمت فراوان در شهر مشهد
۲- مراسمی به اسم عروس کشان که به نظر من باید با ضمه بر روی ک خوانده شود چون در حقیقت مسابقات رالی و رانندگی های دیوانه وار از محل باغ محل پذیرایی تا خانه داماد است که معمولا در این پروسه جند ماشین درب و دا غان می شود و چند نفری هم زخمی و یا کشته می شوند. ان شالله سینا پس از بازگشت از فرنگ به فر هنگ سازی در این زمینه بپردازد.
۳- اشتیاق جوانان مشهدی برای تحصیل به مالزی و دیوانه کردن حاج مهندس جوان با سوالات پی در پی
یکی از همکاروانیان به اسم آقای بیگی که دانشجوی دکترای حقوق دانشگاه تهران بود و در دفتر رحیمی معاون حقوقی احمدی نژاد کار می کرد به خاطر گرفتن تعدادی عکس به اتهام جاسوسی دستگیر شد و با وضعی بسیار زننده با دستبند و پای بند در مقابل چشم تمامی اعضای گروه دانشجویی روانه زندان مدینه شد.
طبق گزارشات رییس کاروان نامبرده می بایست یک ماه در زندان سعودی باقی بماند تا به دادگاه فرستاده شود.
واقعیت مطلب این است که کشوری مثل عربستان با۱۶ میلیون جمعیت بومی با بالاترین فروش نفت و در امد حاصل از حرمین و همپیمانی با آمریکا می بایست در جایگاه خوبی قرار داشته باشد نه این که مردم عادی آن در فقر و فلاکت زندگی کنند.
به نظر من حتی مدیران ایرانی اداره کننده کشور ایران در مقایسه با آنها دانشمندی هستند در سرزمین بیسوادها.
خدا را شکر می کنم که به این زیارت آمده ام وبیشتر با عقاید و تعداد آدمهای میخ مارشال آشنا شدم که تردیدی برای برگشتن به ایران به من راه نیابد.
محور حرفهای این آدمها بریک مرکز می چرخد.
-۱ در اسلام نباید فکر کرد وباید تسلیم اوامر ولی امر مسلمین هر چه گفت بود که این کار تعبد نام دارد و ۲-عمر - ابوبکر - عثمان خیلی آدمهای بدی بوده اند
۳-ولی امر مسلمین از هر کسی بهتر می داند و هر کس کوچکترین انتقادی یا شکی به او بکند جایش در طبقه ۵۰۰ ام جهنم است.
این کاروان ما سهمیه دانشجویان خارج از کشور بوده ولی عجیب است که برادران ذوبی دانشگاه امام صادق و بسیج امیر کبیر - بسیج دانشگاه تهران و .. هم جزو دانشجویان خارج از کشور شده اند؟
علی ایحال یکی از برادران دانشجو امروز توسط پلیس عربستان دستگیر شد در حالی که یک مقدار از متعلقات پارچه کعبه که او توسط قیچی بریده شده بود در جیبش کشف شد.
نامبرده ناقص کردن پارچه کعبه را قصد تبرک و بردن تبرک برای خانواده اش عنوان کرده است. رایزنی برای متقاعد کردن قاضی برای ضمیمه نکردن پارچه بریده شده به پرونده در حال انجام است که در صورت شکست نامبرده به سه سال زندان محکوم می شود.
در مکه به دنبال کافی نت می گشتم. به یک فروشنده گفتم:
Do you know where is the nearest cofe net in this area?
به فارسي گفت : بله همين جاست ما خودمان دا ريم
و ادامه داد :زنانه مي خواهي يا مردانه؟
بابا صد رحمت به لرهاي خودمون برفسوري هستند در مقابل اين عربها
تحمل این ملای بیسواد کاروان از بلایای طبیعی است که برای ریختن معصیت هایی که قبلا کرده ایم خداوند بر عمره گذاران نازل کرده است.
از حق نباید گذشت رفتار مدیر کاروان و معاونش و پرسنل پذیرایی که همه مازندرانی هستند خیلی دوستانه و محمدی است.
این علی افشار هم که ما را کچل کرد که از صبح تا شب گفت دلم برای مانی (پسرش) تنگ شد دلم برای منا ( خانمش) تنگ شد ( خالی بندی)
دو روز پیش صبح در بقیع چشممان به جمال دکتر زاهد وزیر علوم روشن شد که بر حسب اتفاق چشم در چشم شدیم. می خواستم از بابت فرستادن نیم کیلو کشک در بسته های نوروزی ار او تشکر کنم یه دفعه تو جمعیت گم شد.
اگر کسی می دونه کاروان ایشون اسمش چیه و یا توی کدوم هتله لطف کنه یه ایمیل بزنه می خوام از حاج آقا سوال کنم که باید کشکا رو بجوییم یا بمیکیم.
سکانس یک : محل روبری مسجد غمامه حاج آقا در وسط دانشجویان ایشان را حلقه کردهاند
حاج آقا: نقل است از قلی بن پرویزبن گلپایگانی مشهدی زاده اصل تبریزی که ساکن مدینه بود و در شام و مکه زندگی می کرد- که خداوند فرشته ای دارد که ۱۰۰۰ دست دارد و هر دست ۱۰۰۰ انگشت که این فرشته برای محاسبه اعمال انسان آفریده شده است و او در محاسبه همه چیز تواناست جز یک چیز که انقدر ثوابش زیاد است که از محاسبه ثواب آن ناتوان است و آن صلوات است. این ثواب را فقط شخص خدا می تواند محاسبه کند و بقیه ملایک در محاسبه آن عاجزند
یکی از دانشجویان: حاج آقا چرا خدا یک لپ تاپ نمی خرد تا این فرشته بنده خدای ۱۰۰۰ دست ۱۰۰۰ انگشت را مرخص کند و ناتوان از محاسبه هم نباشد
حاج آقا: آقا حرف نباشه
سکانس دو: در مقابل کوه احد:
حاج آقا پیغمبر (ص) به تعدادی تیر انداز ماموریت داد تا تا در بالای کوه احد مراقب تنگه باشند ولی آنها برای بدست آوردن غنایم پست خود را ترک کردند و لشکر اسلام شکست خورد. این واقعه شبیه به واقعه ایران است که بعضی از مردم فرمایشات مقام معظم ... را گوش نمی کنند و دل حضرت مقام ... را می شکانند ولی تا ما زنده هستیم نمی گذاریم واقعه احد دوباره اتفاق بیفتد و تا آخرین نفس برای آقا مبارزه خواهیم کرد.
سکانس سه در اتوبوس : حاج آقا بطری آب به دست در اتوبوس تک تک به کسانی که روزه گرفته اند آب دهن زده بقیه را می نوشاند
حاج آقا: بنوش آقا ان شا.. خداوند روزه تو را قبول می کند بنوش که دوستان دیگر روزه دار هم این آب را تبرک کرده اند و به قصد شفا آنرا بنوش
یکی از دانشجویان: به قصد شفا رو ولش کن همون به قصد گرفتن آنفولانزای خوکی بنوش
از این قصه ها بخواهم بنویسم باید کتاب صد منی بنویسم از این خرافاتها و مداحها و بیسوادان و... دفعه دیگر بخواهم به عمره بیایم با یک کاروان مالزیایی خواهم امد
