تبليغاتX
مالزی

مالزی

مهندس جوان

آیا می دانید منزل دکتر ماهاتیر در چند قدمی محل سکونت صدها ایرانی در محله ماینز است است او که یک خانه ویلایی در پشت ماینز گلف ریسورت دارد خانه اش را طوری طراحی کرده که از بالا حرف M دیده شود.

ایآمی دانید شماره پلاک ماشین شخصی آقای دکتر ماهاتیر که یک ماشین تولید داخلی پروتون  پردانا است ۲۰۲۰ است و او به این علت این شماره را انتخاب کرده که طبق سیاست های مالزی سال ۲۰۲۰ سالی خواهد بود که مالزی به جزو کشورهای کاملا  توسعه یافته خواهد رسید

 

 و آیا می دانستید خودوریی که پسرفقیر تر  آقای ماهاتیر  ( داتو ک موخریز ) سوار می شود یک پورشه کایان توربو یکی از گران ترین خودرو های مالزی و حتی دنیاست و حداقل ۳۰۰ میلیون تومان قیمت دارد.

 

آیا کنجکاو شده اید ببینیدپسر های آقای دکتر ماهاتیر چه شکلی است؟

 داتو ک مخریز پسر سوم دکتر ماهاتیر

داتوک مخزنی نفر ۱۹ پولدار مالزی پسر دوم ماهاتیر

داتوک میرزا پسر بزرگ و مدیر عامل و صاحب یکی از بزرگترین شرکتهای لجستیک مالزی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 8:2 AM  توسط omidreza   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 8:46 PM  توسط omidreza   | 

دو روز پیش در ورودی دانشکده دکتر عثمان محمد طاهر ریس دانشکد مان تمامی پرسنل دانشگاه را جمع کرد و ضمن تبریک گویی به مناسبت روز عید فطر از تک تک پرسنل حتی کارگران خدماتی دل جویی کرد و از آنها با گفتنSelamat Hari Raya Eidilfitri – Maaf Zahir dan Batin  طلب حلالیت کرد .

بعد از آن بقیه پرسنل در یک صف حر کت کردند و ضمن دست دادن با یکدیگر از هم طلب حلالیت کردند. شهاب عباس زاده که تحت تاثیر این حرکت متواضعانه عالی ترین مدیران و استادان دانشکده متحیر مانده بود و دهانش همین طور باز بود از مهندس جوان پرسید: نمی دانم والله اینها مسلمان هستند و یا ما؟

مهندس جوان که تحت تاثیر این اتفاقات و مشاهدات یک ماهی که در ایران برای او افتاده بود حسابی کفری بود جواب داد:  معلوم است دیگر ما مسلمان پدر سوخته بازی هستیم

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 8:23 PM  توسط omidreza   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 7:55 PM  توسط omidreza   | 

منبع : علیر ضا منصوری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 7:46 PM  توسط omidreza   | 

بالیک کمپونگ اصطلاحی است  که این روز ها زیاد به گوش ما می خورد. اما این بالیک کمپونگ چیزی نیست جز باز گشت به و لایت خودمان.

در روزهای آخر ماه رمضان ملت  شهید پرور مالایی برای دیدار پدر و مادر  و هم ولایتی ها به دهات های خود می روند و با افتخار هم به همه میگویند ما اریم می ریوم داهات. 

 چند روز پیش رییس دانشکده به من گفت امید من دارم برای یک هفته می روم دهات یا بالیک کمپونگ تا هاری رایا را جشن بگیرند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 3:52 PM  توسط omidreza   | 

خیابان پتالینگ استریت کوالا لامپور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 5:57 AM  توسط omidreza   | 

نمی دانم چه حکمتی است که خدا در مالزی همه را حالا ظاهرا هم که شده با هم مهربان آفریده - لبخند مردم- مهربانی و تشکر کردن فروشندگان - تعظیم وتکریم و باز هم لبخند .

ایران که قربانش بروم همه می خواهند کتکت بزنند. اصلا ولش کن ..........

برویم سر اصل مطلب و آن اینکه در مالزی من دوستی موش ها و گربه هارا دیده بودم ولی این اولین بار است که دوستی سگ و گربه را می بینم.

عکاس: جویس سو ه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 5:19 PM  توسط omidreza   | 

 برای اولین بار دیده شد که این سوپر وازیر عزیز بنده جناب داتو حاضر شدند یک عکس بیاندازند. حالا اگر فهمیدید کدومه جایزه دارید. سینا دیلی یه دونه ماشین می ده. راهنمایی : همون خوشتیپ ترین است

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 6:5 PM  توسط omidreza   | 

Water apple

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 6:59 AM  توسط omidreza   | 

نمایشگاه ماتا فیر که در آن برای رونق سیستم گردش گری مالزی شرکتهای مسافراتی اقدام به عرضه بلیط های تخفیف دار می کنند از ۴تا۶ سپتامبر در پی دبلیو سی سی بر گزار می شود.

واقعیت مطلب این است که سیستم خوب حکومت داری مالزی طوری برنامه ریزی کرده است که همگان با هر بودجه بتوانند از امکانات گردشگری این مملکت استفاده کنند. بر ای مثال سال گذشته مهندس جوان بلیط یک شب اقامت در گنتینگ هتل را به همراه صبحانه مفصل برای دو نفر تنها به قیمت ۱۰ هزار تومان یا ۳۷ رینگیت خریداری کرد.

یا اقامت در یک هتل چهار ستاره لنکاوی فقط ۳۵هز ار تومان یا ۱۱۰ رینگیت و ...

با دیدن این امکانات و خدمات مالزی و افتخار به این که مسلمان هستیم این سوال پیش می اید؟ اسلام واقعی کدام است؟

اسلام کهریزکی آقا مجتبایی؟

اسلام بن لادنی که در مکه دیدیم؟

یا اسلام دکتر ماهاتیری؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 6:3 AM  توسط omidreza   | 

دکتر ماهاتیر محمد بزرگ مردی که به راستی از ته قلب دوستش دارم چه راحت در رابطه با مسایلی که خجالت می کشیم در رابطه اش حرف بزنیم حرف می زند تحلیل می کند و با زبان طنز همه را می خنداند.

او اعتراف می کند که خودش هم چند باری به این سایتها سر زده است ....اینجا

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 3:55 PM  توسط omidreza   | 

وبلاگ نویسی هم عالمی دارد.  هر رشته ای برای خودش  عالمی دارد و افتخارات آن متغیر است. مثلا پیمانکاران چند میلیون و میلیارد پولی که ار کارفرما طلب دارند و تعداد ماههایی که صورت وضعیتشان گیر است به عنوان یک شاخص افتخاری آن پیمانکار است.

 اما شاخص افتخاری یک وبلاگ نویس تعداد بینندگان و از آن مهمتر کامنت های ارسالی برای اوست. این کامنت ها برای خودش داستان دارد گاها باعث دعوا و کتک کاری می شود یا بعضی وقتها باعث خنده وروده بر شدن وبلاگ نویس. یکی از این کامنتها دیروز در در نظر های خصوصی در ج شده که  به شرح زیر است:

 سلام مهندس جوان ,

من همیشه نوشته های شما را دنبال می کنم واز خواندن انها لذت میبرم. من نیاز مبرمی به کمک شما دارم میخام از ایران فرار کنم, نه از حکومت بلکه از دست زنم..!!.

بنظر شما چه کسب وکاری در مالزی یا کشورهای اطراف ان میتواند موفق باشد(تورا بخدا نگید باز یک مفت اطلاعات گیر دیگر ,از استیصال است)دارای مدرک فوق الکترونیک حدودا برای سال اول میتوانم 100 میلیون جورکنم تا بعدا خانه ام رو بفروشم. با تشکر یک زن ذلیل نسبتا سابق, مهریه داده,فراری

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 4:24 AM  توسط omidreza   | 

عکاس :هیو اوانگ پنگ

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 12:43 PM  توسط omidreza   | 

 

این همتای وبلاگی ماسینا دیلی( البته ولیعهد وبلاگی چون نفر دوم شد) مور د انتقاد بعضی از خوانندگان قرار می گیرد که شکمو است و همه اش از خوراکی می نویسد.

 من در دفاع از ایشان می نیسم که نخیر همه کس خوراکی دوست دارند و انسانها هر کدام سلیقه در مطرح کردن یک موضوع دارند اتفاقا این روزها ی رمضان بعد از ظهرها همه اش به  افطار و غذاهای خوشمزه فکر می کنیم و دیدم بد نیست چند تایی از عکس های غذاهای مالزیایی و بازار رمضان را برای شما بگذارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 7:2 PM  توسط omidreza   | 

من هیچ وقت در مقایسه این دو دانشگاه را درست ندیده ام چون هر دو دانشگاههای دولتی تراز اول مالزی هستند  ودر دنیا هم در سطح مطلوبی قرار دارندو دانشجویان باسواد و زحمت کش را جذب می کنند.

اما گاها برادران و خواهران یو ام دانشگاه ما را دست می اندازند که در وسط جنگل است و مار دارد و کروکدیل دارد.

خوشبختانه دست قضا باعث شد که پی ببریم در دانشکده کامپیوتر دانشگاه یو ام مار بوا پیدا شده است . حداقل مال دانشکده ما کبری بود می کشت زجر کش نمی کرد منبع عکس وبلاگ الی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 10:12 AM  توسط omidreza   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 4:55 AM  توسط omidreza   | 

دوستی دیروز می گفت که دیگر چرا کم می نویسی؟  و وبلاگت تعطیل شده است.

چه جوابش بدهم. بگویم با دیدن ایران ویرانه بعد از سه سال دپرس شده ام- بگویم در مدت این چند روزی که در ایران بودم صد ها برابر این سه سال مالزی اعصابم خورد شد و غصه خوردم- بگویم پایم را به فرودگاه امام که گذاشتم با دیدن نیروی انتظامی درب و داغان ایران با رفتار بسیار بدشان حالم از ایرانی بودن به هم خورد. 

بگویم از رانندگی الاغ وار هم خونانم - از فحش های هنگام رانندگی -از حق حساب گرفتن پلیس محترم حتی پارک بانهای عزیز-   از صف کشیدن ۱۰ ها ماشین برای سوار کردن یک دختر در کنار خیابان شرم کردم.

بگویم از کتک کاری مسافر کشان خطی سر ۳۰۰ تومان پول خجالت کشیدم. بگویم عصرها که از کنار زندان اوین قدم زنان به منزل پدریم می رفتم از انبوه جمعیتی که پشت دیوار بود ومنتظر ملاقاتی بودند قلبم درد گرفت.

از سیستم مسخره اداره گذرنامه بگویم که به خاطر اینکه مهر خروج دانشجویی  داشتم و یکبار به حج رفته بودم از خروج من جلوگیری کرد و مجبور شدم دست از پا درازتر به خانه برگردم یا از برخورد بد وزارت علوم که می گفت برو از مالزی نامه بیاور تا تا معرفی نامه به اداره گذرنامه بدهیم. وقتی می گفتم که ای عزیز محترم مرا که نمی گذراند از کشور خارج بشوم چگونه بروم نامه بیاورم می گفت این چیزهایش به من مربوط نیست نامه بیاور تا معرفی نامه بدهم.

از اداره گذرنامه بگویم که برای برداشتن ۱۰۰ گرم مهر و چسباندن آن در پاسپورتت سه روز معطلت میکرد؟

از مصالح فروشان - سبزی فروشان - بار فروشان و زمین خوران بگویم که فرزندانشان در تهران ماشینهایی سوار می شدند که نمونه اش فقط در فیلمها وجود دارد یا از همکلاسیهای مهندس قدیمم که بعضی هایشان هنوز هشتشان گرو نهشان بود ودر آرزوی سر پناهی ۵۰ متری؟

از اینترنت بگویم که چهل ساعت طول می کشد ایمیلت را چک کنی؟ یا از آدمهای دیوانه ای که تنها تفریحشان خوردن غذاهای چرب- غیبت کردن و سخن از تعداد ومتراژ ملکهایشان است؟

از صدای الله اکبر روی پشت بامها بگویم که به هیج جا نرسید و نخواهد رسید ویا از "آردی" سوارانی که در این سه سال "پرادو" سوار شدند بگویم؟

از مجموعه ورزشی انقلاب بگویم که درب و داغانش کرده اند بگویم یا از این بگویم که برای دو ساعت شنا کردن باید ۱۸ هزار تومان پرداخت کنی؟

از تلویزیون بگویم که همه اش مرده کشی و بیمارستان کشی و غم وقصه نشان می دهد یا سخنرانی ایت ا.. نمن ؟ یا از ماهواره بگویم که باید از لابلای پارازیتهای فرستاده شده سعی کنی اخبار را پیگیری کنی؟

از پارکها بگویم که مردم بدبخت از نداشتن تفریح سانت به سانتش را پر کرده اند و مشغول کشیدن قلیان هستند بگویم یا از کنج پارکها که نوجوانان ۱۴-۱۵ ساله مشغول کشیدن کراک؟

ترجیح می دهم که دیگر هیچ چیزی نگویم و عکس های مالزی زیبا را بگذارم. راستی وطن من کجاست؟ ایران یا مالزی؟

 آری من مالزی زده شده ام- تو هر جور می خواهی فکر کن. سهمم را از ایران به تو بخشیدم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 4:37 AM  توسط omidreza   |